محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3525

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از سبب شوريدن بصريان بر ضد حجاج ابو زهير عبسى گويد : حجاج بن يوسف از آن پس كه به كوفه آمد و ابن ضابى را بكشت بىفاصله از آنجا برون شد و سوى بصره رفت و آنجا سخنانى گفت همانند آنچه با مردم كوفه گفته بود و همان تهديدها را تكرار كرد . گويد : يكى از بنى يشكر را پيش وى آوردند و گفتند : « اين نافرمانى كرده است . » مرد يشكرى گفت : « من فتق دارم ، بشر آن را ديده و مرا معذور داشته مقررى خويش را نيز به بيت المال پس داده‌ام . » گويد : اما حجاج از او نپذيرفت و وى را بكشت از اين رو مردم بصره متوحش شدند و برون شدند چندان كه بر سر پل رامهرمز در مقابل كسى كه كسان را سان مىديد همديگر را لگدمال كردند و مهلب گفت : « مرد نرى سوى مردم آمده . » گويد : حجاج برون شد و به رستقباذ فرود آمد ، در اول شعبان سال هفتاد و - پنجم ، و آنجا كسان بر ضد حجاج بشوريدند ، سالارشان عبد الله بن جارود بود كه عبد الله بن جارود را كشت و هيجده سر فرستاد كه در رامهرمز ميان مردم نصب كردند و پشت مسلمانان نيرو گرفت و خوارج غمين شدند كه اميد داشته بودند ميان مردم تفرقه و اختلاف افتد . گويد : آنگاه حجاج به بصره بازگشت . گويد : سبب حادثه عبد الله بن جارود چنان بود كه حجاج وقتى مردم بصره را دعوت كرد كه سوى مهلب روند و روان شوند بيامد و در آخر شعبان به رستقباد . نزديك دستوى فرود آمد ، سران و بزرگان بصره نيز با وى بودند و ميان او و مهلب